السيد الطباطبائي
631
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
روزنامه شرق : دكتر طباطبائى . . . . توضيح داد كه از دكتر سيد حسين نصر شنيده بود كه در سال 46 روزى با كربن روى تپه هاى استراسبورك در مرز فرانسه و آلمان بوده اند ، جائى كه كمى آن سو تر جنگل سياه و اقامتگاه هايدگر قرار داشت . نصر از كربن نقل مىكند كه از تپ مشرف به آلمان گفته بود « از زمانى كه فلسف ايرانى را شناختم ديگر نيازى نداشتم كه از اين مرز بگذرم » . نه دكتر نصر ، نه ديگر شاگردان كربن در ايران و حتى نه دكتر سيد جواد طباطبائى ، با اين كه همگى معتقد هستند كه كربن يك كاتوليك فرانسوى بود و كاتوليك هم از دنيا رفت ( رجوع كنيد همان روزنامه ، همان شماره ) معنى سخن كربن را ندانسته اند . و هرگز از خود نپرسيده اند كه كربن با اين همه عشق و علاقه به فلسفه ايرانى چرا آن را آئين خود قرار نداد و در همان دين كاتوليك خود باقى ماند - ؟ كربن سخن راست گفته ، اما دكتر نصر و امثالش معنى آن را ( صريحاً مى گويم : ) ندانسته اند ؛ او مى گويد : آمدم در ايران براى برنام دين براندازى خود يك پروسه پيدا كردم كه من را از پروژ « تجربه دينى » هاديگر و امثالش بى نياز كرد . هنرى كربن سالوسانه در جلسات هفتگى مرحوم علامه طباطبائى در تهران حاضر مى شد ، برخى گمان مى كردند كه او مريد سينه چاك فلسف طباطبائى شده است . در حالى كه اين جاسوس رياكار و هوشمند همزمان با آن جلسات ، هر ساله نسخ « جشن و هنر شيراز » را به فرح پهلوى مى داد و به دست او آن هرزگى ها را كه تاريخ در هيچ جاى دنيا نديده بود ، به اجرا مى گذاشت :